واکسن
دیروز پسرمون رو بردیم مرکز بهداشت برای واکسن پایان شش ماهگی . طفلک تازه از ختنه خلاص شده بود. دیشب شب سختی بود تا صبح مراقبش بودیم . تبش حدود 40 درجه بود . کلی پاشویش کردیم الان شکر خدا خیلی بهتره تبش تقریبا قطع شده. ویروس ضعیف شده که این بلا رو سر بچه میاره خدا رحم کنه اگه..... خلاصه داریم آبدیده می شیم و بحرانها رو پشت سر می زاریم. ...
نویسنده :
نیما و عادله
15:49
پسرمون رفته زیر تیغ
امروز پسرمون رو بردیم بیمارستان تا ختنش کنن . طفلکی شاد و خندون رفت و .... الهی بمیریم براش خیلی آقا بود . اولین روز پر استرس برای ما بود. پشت در اتاق عمل منتظر بودیم تا جراحی پسرمون تموم شه ! طفلکی وقتی آوردنش خیلی درد داشت . اما بعد چند ساعت بهتر شده.انشاالله هیچوقت هیچ پدر و مادری اشک بچشون رو نبینن. ...
نویسنده :
نیما و عادله
0:36
1-2-3 حرکت
یه چند روزیه که پسر ما شروع کرده به سینه خیز رفتن ، آنقدر تقلا می کنه تا دستش به اسباب بازیهاش برسه. ...
نویسنده :
نیما و عادله
23:57
کارن شکمو
یه 10 روزی می شه که کارن علاوه بر شیر غذای کمکی هم می خوره . فرنی و حریره بادام . اوائل بلد نبود چطوری باید از تو قاشق بخوره اما الان مجال نمیده تا قاشق رو دوباره پر کنی ! ...
نویسنده :
نیما و عادله
12:04
پسرم رو بردیم دریا
دیروز پسرم رو بردیم دریا البته برای دومین بار . بار اول خیلی کوچکتر بود. فکر کنم از جنگل بیشتر خوشش اومده بود. خیلی سرحال نبود پسرم . ...
نویسنده :
نیما و عادله
11:57
پسرم رفته جنگل
چند روز پیش هوا خیلی عالی بود و من و مامان کارن تصمیم گرفتیم کارن رو ببریم جنگل . خیلی خوشش اومد و با علاقه و تعجب به درختها نگاه می کرد. ...
نویسنده :
نیما و عادله
11:49
گردش با کارن
کارن فوق العاده بچه تنوع طلبی شده و عاشق گردش و نشستن تو کالاسکه و تماشا کردن خیابون شده. من و مامانش سعی می کنیم اکثر روزها اونو به گردش ببریم. پسرم ددری شده !!! ...
نویسنده :
نیما و عادله
11:39
بدون عنوان
سلام من بابای کارن هستم و از امروز شروع به نوشتن خاطرات پسرم تو این وبلاگ کردم. ٥ ماه و ١٢ روز پیش خدا به ما یه پسر خوشگل هدیه داد . الان کارن نسبت به اون موقع ها بزرگتر شده و برای من و مامانش بی قراری می کنه.من سعی می کنم از امروز همه وقایع زندگی کارن جونم رو تو این وبلاگ ثبت کنم. ...
نویسنده :
نیما و عادله
11:29











