کارنکارن، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات کارن کوچولو

واکسن

دیروز پسرمون رو بردیم مرکز بهداشت برای  واکسن پایان شش ماهگی . طفلک تازه از ختنه خلاص شده بود. دیشب شب سختی بود تا صبح مراقبش بودیم . تبش حدود 40 درجه بود . کلی پاشویش کردیم الان شکر خدا خیلی بهتره تبش تقریبا قطع شده. ویروس ضعیف شده که این بلا رو سر بچه میاره خدا رحم کنه اگه..... خلاصه داریم آبدیده می شیم و بحرانها رو پشت سر می زاریم.   ...
20 خرداد 1390

پسرمون رفته زیر تیغ

امروز پسرمون رو بردیم بیمارستان تا ختنش کنن . طفلکی شاد و خندون رفت و .... الهی بمیریم براش خیلی آقا بود . اولین روز پر استرس برای ما بود. پشت در اتاق عمل منتظر بودیم تا جراحی پسرمون تموم شه ! طفلکی وقتی آوردنش خیلی درد داشت . اما بعد چند ساعت بهتر شده.انشاالله هیچوقت هیچ پدر و مادری اشک بچشون رو نبینن.   ...
6 خرداد 1390

1-2-3 حرکت

یه چند روزیه که پسر ما شروع کرده به سینه خیز رفتن ، آنقدر تقلا می کنه تا دستش به اسباب بازیهاش برسه.   ...
5 خرداد 1390

کارن شکمو

یه 10 روزی می شه که کارن علاوه بر شیر غذای کمکی هم می خوره . فرنی و حریره بادام . اوائل بلد نبود چطوری باید از تو قاشق بخوره اما الان مجال نمیده تا قاشق رو دوباره پر کنی !   ...
26 ارديبهشت 1390

پسرم رفته جنگل

چند روز پیش هوا خیلی عالی بود و من و مامان کارن تصمیم گرفتیم کارن رو ببریم جنگل . خیلی خوشش اومد و با علاقه و تعجب به درختها نگاه می کرد.   ...
26 ارديبهشت 1390

گردش با کارن

کارن فوق العاده بچه تنوع طلبی شده و عاشق گردش و نشستن تو کالاسکه و تماشا کردن خیابون شده. من و مامانش سعی می کنیم اکثر روزها اونو به گردش ببریم. پسرم ددری شده !!!   ...
26 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

سلام من بابای کارن هستم و از امروز شروع به نوشتن خاطرات پسرم تو این وبلاگ کردم. ٥ ماه و ١٢ روز پیش خدا به ما یه پسر خوشگل هدیه داد . الان کارن نسبت به اون موقع ها بزرگتر شده و برای من و مامانش بی قراری می کنه.من سعی می کنم از امروز همه وقایع زندگی کارن جونم رو تو این وبلاگ ثبت کنم.   ...
26 ارديبهشت 1390